آزمایشگاه و خون دادن

خیلی مریض شدی و همش بدنت گرم بود من مجبور شدم ببرمت دکتر و دکتر هم سریه ازمایش نوشت من هم دست تنها با تو که حات بد بود خلاصه نمی دونی چه حالی داشتم رفتیم آزمایشگاه دو ا عموی مهربون اونجا بودن که کلی باهاشون دوست شدی و خیلی خیلی با مهربونی و جایزه و ... کاری کردن که درد خون گرفتن از یادت بره واقعا خیلی خوب بودن تازه توی اینستاگرامشون هم نوشتن که خیلی شجاع بودی....
اینم متن اینستاشونه
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



آزمایشگاه و خون دادن
